بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  سخن بزرگان  
از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد (فردریش نیچه )
  کلام نور  
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داري و در پي آنچه تو را به طغيان وا مي دارد روز ميگذاري ، به اندك قناعت نميكني و از بسيار سير نمي شوي . حضرت رسول اکرم (ص)
  لطیفه  
مرد: زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خریدی، آخه نمی گی من از کجا پولشو بیارم؟ زن: عزیزم، می دونی من اصلاً آدم فضولی نیستم!
  اس ام اس  
با سلام اینجا تهران است. ساعت 3 بامداد ... صدای مردم آزار

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 3955
هذیان
هذیان های گاه و بیگاه
کودکی

دلم سبک بالی میخواهد و سبک باری...

میگویند خوشبخت ترین لحظات انسان وقتی است که بچه هستی چون به هیچکس تعلق نداری..فقط و فقط مال خودت هستی و برای به دست آوردن خواسته هایت میتوانی جیغ بکشی..داد بزنی...نترسی...محافظه کار نباشی...وقتی رضایت داری بلند بلند بخندی...برای رسیدن، از افتادن نهراسی و تند تند بدوی روی همه ی زمین های ناهموار و سرت بخورد به سنگ و گریه کنی و بعد دوباره بکوبی به سنگ کناری و باز هم نترسی...

فقط و فقط مال خودت و شجاعت ها،جسارتها و خواسته هایت باشی...رها رها رها تو  ...

 


ای یار..ای یگانه ترین یار!

مرا در کلماتت.در صدایت..در شعرهایت در آغوش  می کشی..هر روز...هر شب..هر لحظه...

.

حق با تو بود، هیچ چیز عوض نمی شود...حق با من بود،فراموش باید کرد..

.

میخندم برایت حتی اگر درد در تمام بدنم بپیچد...من خوبم..نگار خوب است..مثل همیشه..مثل آن روزها...کبودی ها رنگ باخته اند..ترسها از تنم دور شده اند..بیماری مرا از لبخند دور نخواهد کرد..فقط تو بخند...تو حرف بزن و برایم از شعرهایت بگو....

.

عکسها زیباتر از همیشه تو را نگاه می کنند... چشمانت را می بینم که روی بازوهایی حرکت می کند که روزی.................

.

تو این سوی مرز خواهی آمد...این سرنوشت توست.. چرا که فراموش نکردی...حق با من بود فراموش باید کرد!

 


بدون عنوان

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشق بازی من با ادامه ی بدنت

.

فکر میکردم اینبار دلتنگی هایم بیشتر از اینها باشد اما انگار من هنوزم همون نگارم با همون خصوصیات...چیزی برای دلتنگی نیست جز..... و چیزی برای خواستن نیست جز....

انگار همه چیز در غباری از فراموشی رفته..همه ی شادیها و تلخی ها..زیر این آسمون همون تنهایی رو حس می کنم که همیشه داشتم...هیچ چیزی تغییر نکرده..نه لبخندهای بی هدف و نه اندوه های بی دلیل...

کابوسها..سایه ها..تردیدها هنوز هم ادامه دارند فقط اینبار در چهار دیواری دیگری...

 

.

نیمه شبها دستهایت را کم دارم....

.

از دروغ ها نمی شود فرار کرد...زندگی همیشه پر از فریب هست..هم فریب می دهیم و هم فریب میخوریم...هومممممممم

.

برایم فقط لبخند بفرست...هیچ چیز اینجا گرسنگی ام را رفع نمی کند جز لبخند های تو!


مریضی با اعمال شاقه

فقط يك نام دارد: مريض شدن با اعمال شاقه. نيمه شب ناگهاني فلجت كند طوري كه 5 متر فاصله تا دستشويي را سينه خيز بروي آنهم با دو بار استراحت در طول مسير. تا 4 صبح فقط به خودت ببپيچي بعد به جايي برسي كه ديگر اميدت به ديدن فردا برود پي كارش! بيهوش كه مي شوي ديگر مهم نيست بعدش چه اتفاقي خواهد افتاد. تا فردايش آن هم نه صبح بلكه عصر دم غروب كه دیگر از خوب بودن نا امید شوی و ترست را از بستری شدن قورت بدهی و هی مواظب باشی بالا نیاریش و زنگ بزنی یه خیرخواهی ببرتت دکتری که حتی یه مسکن خشک و خالی هم بت نمیده و آخرش مجبور میشی خودت بری مسکن بخری و تمام شب زیر سه تا پتو بلرزی و تشنج کنی...گریه کنی"من مامانمو میخوامممم"


.


تنها بودن و تنها زندگي كردن و هيچ كس را نداشتن با تمام خوبي هايش اين بدي را هم دارد. با اين حال رومانتيك ترين پديده ممكن، باز همين تنها مردن است، باور نداري؟ از نيوتن بپرس!


یک تجربه

نمیدونم تو این سایت تا حالا چیزی نوشتم که باعث بشه بخندن یا نه...به هر حال الان میخوام یه چیز خنده دار براتون تعریف کنم:

من همیشه فکر میکردم که چشمام رنگشون قهوه ای هست البته میدونستم که کمی تا قسمتی کور رنگی دارم شبیه بعضی اقایون اما فکر نمیکردم که تاثیری روی دیدم بزاره...به هر حال اگه کسی مشخصاتم رو می پرسید می گفتم چشمان قهوه ای...تا اینکه بعد اینهمه سال که از خدا عمر گرفتم فهمیدم چشام رنگ دیگه ای هست...اولین جرقشو یکی از دوستانم که برا بار اول بود منو می دید زد...گفت تو چش رنگی هستی چه رنگیه چشات...خندیدم گفتم تاریکه هوا برا همین این رنگی میبینی اما اون اصرار داشت من چشمم میشی هست...فرداش اتفاقی جریان رو برا یکی دیگه تعریف کردم خونسرد گفت:مگه نمیدونستی چشم رنگی هستی...همونجور که میدونید بعضی چشمها بر اساس تابش نور و حتی لباسی که می پوشیم تغییر میده خوب مال منم یه جورایی همین شکلی هست...به هر حال دوست گرامی فرمودند: عسلی هست اما تیره و روشن میشه...منم که شدید کنجکاو شدم که بالاخره رنگ چشامو بفهمم(خوب خوتون میدونید آدم دانسته بمیرد بهتر است تا اینکه ندانسته بمیرد مخصوصا اگه رنگ چشم خود آدم باشه) به یکی که تو کار لنز و خرید و فروشش بود پرسیدم ایشون نظریه نهایی رو دادن"بنده رنگ چشمم عسلی می باشد!!!"
.
پ.ن:تجربه این روزهای من میگه شما هم با یک متخصص در مورد رنگ چشماتون مشورت کنید شاید تغییر رنگ داد چشماتون


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11-17 صفحه بعد

مطالب  31 تا 35 از تعداد کل 83 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
nnegar

 
 

نام حقیقی :  نگار بهرامی
تاریخ تولد : 1330/01/01
موقعیت : خارج از ایر - -
جنسیت :

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  nnegar.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری