|
به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشق بازی من با ادامه ی بدنت
.
فکر میکردم اینبار دلتنگی هایم بیشتر از اینها باشد اما انگار من هنوزم همون نگارم با همون خصوصیات...چیزی برای دلتنگی نیست جز..... و چیزی برای خواستن نیست جز....
انگار همه چیز در غباری از فراموشی رفته..همه ی شادیها و تلخی ها..زیر این آسمون همون تنهایی رو حس می کنم که همیشه داشتم...هیچ چیزی تغییر نکرده..نه لبخندهای بی هدف و نه اندوه های بی دلیل...
کابوسها..سایه ها..تردیدها هنوز هم ادامه دارند فقط اینبار در چهار دیواری دیگری...
.
نیمه شبها دستهایت را کم دارم....
.
از دروغ ها نمی شود فرار کرد...زندگی همیشه پر از فریب هست..هم فریب می دهیم و هم فریب میخوریم...هومممممممم
.
برایم فقط لبخند بفرست...هیچ چیز اینجا گرسنگی ام را رفع نمی کند جز لبخند های تو!
|