بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  سخن بزرگان  
اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست(لقمان)
  کلام نور  
از شوخي خودداري كن زيرا شوخي جلوه معنوي ترا مي زدايد . حضرت امام موسی کاظم (ع)
  لطیفه  
يه روز يه پيرزن قرص اكستازي مي خوره ، ميگه من ترانه 15 سال دارم !
  اس ام اس  
نگراني هرگز از غصه فردا نمي کاهد بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد .

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 3960
هذیان
هذیان های گاه و بیگاه
یه وقتایی...

یه وقتایی در زندگی چیزهایی رو میشنوی که در شوک فرو میری...
یه وقتایی در زندگی بر خلاف همیشه ی زندگیت یکبار آرزو میکنی که کاش کسی برات رازهاشو نگه...
یه وقتایی در زندگی میشه که در انسان بودن بعضی ها شک می کنی..
یه وقتایی در زندگی حتی به خودت شک می کنی که با شنیدن یه سری چیزا هنوزم میتونی این ادم ها رو تحمل کنی...
یه وقتایی...
.
واقعا در شوک هستم..راستی بعضی از آدمها چطور میتونن رفتارهایی از خودشون نشون بدن که حتی حیوانات هم مشابه اون رو ندارن...ایا در کنار اون روحی که میگن در انسان دمیده شده اینقدر خوی حیوانی اون میتونه برتر باشه؟
.
دلم گرفته و امشب فقط دارم به لحظات وحشت زده ی یه انسان بی پناه فکر میکنم...یک انسان کوچک بی پناه که در میان شهوت ها و قهقه ها گم شده...
.
امشب از هر چی انسانه گریزانم..از پنهانی ترین زوایای انسانها گریزانم...از پنهانی ترین رازهای شما آدمها گریزانم....


شروع می کنم از درد!
شروع میکنم از درد...
شروع میکنم از چلچله های یتیم وقتی بر سر و صورت من میبارید..از مشق های نا نوشته ی باران روی گرده ی ترک خورده ی درختان...وقتی تمام اشک آسمان تگرگ شد و کوفت بر تن شهر...
تگرگ بغض ناقصی از توست آسمان، وقتی که به دردهای زیر چتر آبی ات فکر میکنی...شروع میکنم از درد و کوههایی که میرفتیم..پیاده روهایی که خاطره می کاشتیم و شعرهایی که میان داغی اسفالت ها بوی قیر می گرفت....
دلم گرفته از کلمه ها ی بی درمان...از "درد" از " بیماری" از ""سرطان"" که تو را هر روز در خود می پیچد...غروب های پنج شنبه وقتی خیابان طالقانی لبخندهای همه ی ما را به باد می سپرد... گاهی فکر میکنم عصرهای شعر و جنون بهانه ای است برای سایه وار زیستن..با بهانه گریستن...داروهایت را کنار بزن مثل موهایت که دانه دانه کنار می رود..مثل خودت که ذره ذره کوتاه می شوی...
دلم میگیرد وقتی از اندازه گلبولهای سفیدت می گویی..دلم میگیرد وقتی از تمام شدن حرف میزنی..دلم میگیرد وقتی که از تز دکترایت میگویی و من به این فکر میکنم چقدر فرصت برای پایان تز دکترایت و چقدر فرصت برای تمام شدنت داری...نه..! تو تمام نمی شوی که حرفهایت..شعرهایت در ورق ورق کتابهایت در ذهن خراب ما میماند...
معجزه...تنها کلمه ای که میدانم هر روز به آن فکر میکنی...لبخندهای مرده ات مانند برگهای ترک خورده ای که در اجاق میسوزد فقط صدای سوختن میدهد...خدای من امید و معجزه را برای همه ی دردمندان هدیه کن..مانند باران که برکت و مهربانی را حتی اگر شده با خشونت تگر گی اش به زمین میدهد...
.
زیر این هوای خیس برای دوستم دعا کنید..برایش دعا کنید که تمام نشود..انسان تمام شدنی است اما نه اینقدر زود...

خاکسترم بر بادها!
پرسید: عشق چیست؟ گفت: امروز بین،فردا و پس فردا. پس در آن روز بکشتند و دیگر روزش بسو ختند و روز سوم خاکسترش را بر باد دادند....
تذكره الاوليا
.
خاکسترم بر بادها می رود
از این شهر غریب تا هر کجا که تو مسافر آن باشی...
خاکسترم را بر لبهایت بنشان
در بادها بوسه بزن
بر نگاهت و بر تنت حس کن...
میسوزم و رها در بادها به هر کجا که مسافر باشی تو را در آغوش می کشم...
پایانی بر یک تروریست...
از بن لادن به عنوان کسی یاد می شد که در بازی شطرنج جهانی همه را مات کرد و خودش کیش شد.اما پایان ماجرای

او تحقیرآمیز بود. او
مانند چه گوارا در جنگل کشته نشد.مانند کابیلا قربانی خیانت همکاران خود نشد. مرگ او شکوه مرگ

رهبر ببر های تامیل و حتی پول پوت
پیشواری خمیر های سرخ را هم نداشت.او حتی شانسی آن را نداشت که مانند

صدام حسین بر سر دار رود یا ارزش محاکمه شدن و پشت
میز متهم نشستن را داشته باشد. او در غار های تورا بورا و

حتی در دره سوات هم نمرد. در یک خانه مجلل در نزدیکی اسلام آباد زیر نظر
سازمان استخبارات پاکستان زندگی می

کرد و در یک معامله استخباراتی مانند عبد المالک ریگی که تسلیم ایران شد، به نیرو های امریکا
تسلیم شد و اکنون

کارشناسان سیا با جسد او ور می روند.زندگی زیر سایه سازمان استخبارات پاکستان پایان کار بن لادن را بیش از اندازه

تحقیر آمیز کرده بود. تما م ادعاهای القاعده با این تحقیر دود شده وبه هوا می رود. بن لادن نه یک رهبر اسلامی بود. نه

یک چریک معتبر ونه
یک ماجرا جوی بین ا لمللی. یک عرب خشک مغز ابله بود که بعد از سال ها همکاری با خاندان

سلطنتی سعودی اسیر دستگاه استخباراتی
پاکستان شد وسرانجام در یک معامله استخباراتی به طور تحقیر آمیزی به

زندگی اش خاتمه داده شد.دیگر کسی افسانه بن لادن را به نوه های خود نیز حکایت نخواهدکرد مگر از سر عبرت.
.
مباد کسی را مرگ چنین تحقیر آمیز...

دلتنگی های شبانه!

فردا می شود
و آب می پاشم
پای چشمم تا صدای قدمت
بیدارش کند...
.

در خیالی دور،اما نه چندان ساده
در هوای هیجان
من به چیزی دچار شده ام
که حتی عقل هم
به یاری ام بر نخواهد خواست
نه تو شباهتی به آن مرد کوهکن داری
و نه من شیرینی ام ...
.
دلتنگی های شبانه ام
شبیه خودم هستند...

.

با من حرف بزن..قبل از آنکه به آن شهر خراب شده برگردی و همه چیز تمام شود..همه چیز تمام


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11-17 صفحه بعد

مطالب  16 تا 20 از تعداد کل 83 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
nnegar

 
 

نام حقیقی :  نگار بهرامی
تاریخ تولد : 1330/01/01
موقعیت : خارج از ایر - -
جنسیت :

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  nnegar.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری