بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  سخن بزرگان  
اول اندیشه، وانگهی گفتار (لائوسته)
  کلام نور  
پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است ، و دشمنش ترسان و بي ياور . حضرت امام حسن (ع)
  لطیفه  
به مرغه ميگن چرا تخم نميزاري ؟؟ ميگه شوهرم گفته واسه 75 تومان اندامتو خراب نكن
  اس ام اس  
شرکت ال جی شما را به ادامه خواب دعوت می کند...!!

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 3959
هذیان
هذیان های گاه و بیگاه
...

1_
میان جنگلی از دود گریه می کردم
صدا صدای خودم بود گریه می کردم
نمی توانستم، دیگر نمی توانستم
"میان جاده ی مسدود گریه می کردم"

.
2_
گاهی از همه چیز متنفر میشم..گاهی از همه ی ادمها متنفر میشم..گاهی از خودم هم حتی متنفر میشم..حس تنفر تنها چیزی هست که درونمو پر میکنه..زمین و زمان تنها حسی رو که دارن همین تنفر هست...
.
3_
توی این دنیا فقط یک نفر هست که هنوز حس میکنم وقتی باهاش حرف میزنم حس بدی رو بهم منتقل نمیکنه..دایره ی تحملم انگار فقط شامل همین ادم میشه..دیگه نه تل جواب میدم نه مسنجر انلاین میشم و نه فیس بوک..تو رخوت و نفرت این روزهای من تنها یک نفر یه روزنه ای رو تو اون تاریکیها روشن میکنه....میترسم از اینکه این روزنه هم از بین بره..می ترسم از تاریکی مطلق...


کابوسها و موشها...

خواب بودم
تو بودی و من
من بودم و یك دیوار بلند
خودم رو به دیوار چسباندم..داغ بود ..بیشتر چسباندم..تمام تنم می سوخت..
بعد همه بودن
بعد تو نبودی
همه خندیدند
تمام تنم می سوخت..همه می خندیدند و تو نمیامدی...
یك نفر جیغ زد نگار دستت!!
ازمیان دستهام طناب بیرون اومد..سرد بود..یخ بود...دستهام از سرماش می سوخت
تو نبودی اما سایه ات كم كم اومد..
من دویدم..دیوار بود و نبود..
هر چه می رفتم نه به تو می رسیدم نه به دیوار..
بعد دوباره همون موشهای همیشگی..
همه ی آدمها موشهای بزرگی بودن كه طناب رو..من رو و دیوار رو با هم می جویدن...
گیج بلند شدم..
گیج گوشی رو برداشتم
نوشته بودی میگن شب آرزوهاست..لوسه این حرفا اما ارزو می كنم..............
تنم هنوز عرق داره...
هیچ چیز لوسی وجودنداره..هر شب شب آرزوهاست..و هر شب شب كابوسهای من هست..و هر شب نه تو هستی و نه هیچ كس دیگر...
در میان كابوسها و موشها..تنها..تنها..تنها من!!!


یه شعر قشنگ..
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی !در من دراکولای غمگینی ست... می فهمی؟

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
!در می روم این خانه را... هر چند که در نیست

عکس کسی افتاده ام در حوض نقّاشی
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی

گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی

هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست

!از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها
از گردن و آینده ات جای کبودی ها

حل می شوم در استکان قرص ها، در سم
!محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم

...زل می زنم با گریه در لیوان آبی که
...حل می شوم توی سؤال بی جوابی که

می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد

از دست های تو به دُور گردن این مرد
!که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد

از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک
!از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد

می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی
ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی

سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
!!روزی هزاران بار مردن! واقعاٌ مردن
...بعد از تو الکل خورد من را... مست خوابیدم
!بعد از تو با هرکس که بود و هست خوابیدم

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
!با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم

خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم
!شب ها دراکولای غمگینی که من بودم

و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود
تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود

سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
...یعنی فراموشی... فراموشی... فراموشی

تنهایی ِ در جمع، در تن های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی

دلخسته از گنجشک ها و حوض نقّاشی
!رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی

لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود

---
«سیّد مهدی موسوی»
--

 


قبل از آنکه...!
زلال تلخ شورانگیز!!!
.
مرا در نگاهت بپیچان قبل از آنکه بیفتم..
قبل از آنکه مغز پر از هیچم را به این حصار لعنتی بکوبم..
قبل از آنکه فرصت چشمهایت سفر کند به شهر خاکستری ها..
قبل از آنکه...
توهم

همه چیز یک توهم بود و بس
گاهی همه چیز توهمی بیش نیست

.
مرغ بیمار امیدم جان داد
و تو لبخند زنان
در خیابان هزاران تصویر
با زهم خواهی رفت...
تو, تو هم بودی....
وهمِ گلبرگ گل شمعدانی
وهمِ آغاز بهار....
وهمِ لبخند کلاغ ...
من افسوس زمستان بودم..
فکر سبزی و فسون در رگ من جان داد

.

من تصور کردم
که تو عاشق بودی

که تو عاشق هستی

اما!

تو ، تو هم بودی...
.
آری گاهی همه چیز فقط یک توهم هست..همین!


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11-17 صفحه بعد

مطالب  11 تا 15 از تعداد کل 83 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
nnegar

 
 

نام حقیقی :  نگار بهرامی
تاریخ تولد : 1330/01/01
موقعیت : خارج از ایر - -
جنسیت :

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  nnegar.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری