بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  سخن بزرگان  
از آنچه باعظمت است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت سخن گفت و با عظمت سخن گفتن یعنی به دور از آرایش وآلایش(فردریش نیچه )
  کلام نور  
ستمكار بردبار ، بسا كه بوسيله حلم و بردباري خود از ستمش گذشت شود و حق دار نابخرد ، بسا كه به سفاهت خود ، نور حق خويش را خاموش كند . حضرت امام هادی (ع)
  لطیفه  
يارو سمند ميخره براي اولين بار که سوارش ميشه زنه ميگه لطفا درو ببنديد ! يارو خوشحال ميشه ميگه درو بستم حالا بيا بيرون جيگر !
  اس ام اس  
آرزوي جوجه تيغي اينه كه نازش كنن، آرزوي پاندا اينه كه عكس رنگي بندازه، آرزوي گوسفند اينه كه جلوي وانت بشينه، آرزوي خر رو بهت نميگم تا داغ دلت تازه نشه!

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 3949
هذیان
هذیان های گاه و بیگاه
آن حرفت!
۱_
ارون رالستن :
من اينا رو انتخاب كردم. همه ی اينا رو خودم انتخاب كردم. اين سنگ...اين سنگ منتظرم بوده. سراسر زندگيم. در همه ی زندگيش. حتی از وقتی كه يك ذره ی شهاب سنگ بوده. هزار ميليون سال پيش اون بالا،تو فضا منتظرم بوده تا بيام اينجا، دقيقا،دقيقا همينجا. من تو همه ی زندگيم به سمتش ميومدم. دقيقه ای كه متولد شدم. هر نفسی كه ميكشيدم، هر كاری ميكردم، من به سمت اين سوق داده ميشدم
"صد و بيست و هفت ساعت (دنی بويل-2010)"

۲_
یه استادی داشتم همیشه می گفت آدمها همیشه برای همه پیام دارن..می گفت هیچ وقت بیهوده به هم نمیرشن..حالا این پیام رو یکی میگیره و یکی نه..یکی اشتباه میگیره و یکی درست..یکی پیام های زیبا داره و یکی نه...مهم اینه که دو تا آدم بیخود به هم برخورد نمی کنند...
دارم به خودم فکر می کنم پیام من به تو و پیام تو به من چیه...
زمین چرخیده..کهکشان ها سال های سال و قرنها گذر کردن تا در این زمان در این نقطه من به تو برخورد کنم...آن حرفت را به من بزن نازنینم!
۳_
گاهی یه چیزهایی رو باید با خودت مدام تکرار کنی تا یادت نره...
یادت نره
یادت نره نگار!
۴_
برایم فقط لبخند بفرست...
هیچ چیز اینجا گرسنگی ام را رفع نمی کند جز لبخند های تو
۵_
ما پیغام دوستیمان را با دود به هم می رسانیم
نمیدانم آنسو چوبی برای شما هست یا نه؟
من اینجا جنگلی را به اتش کشیده ام...

سکوت..سکوت..سکوت!

1_
رهان:من هرگز نتونستم با كسی همدم بشم
زونی:چرا؟چرا تو نتونستی به كسی اعتماد كنی؟
رهان:چون به خودم اعتماد ندارم

"فنا"

2_
می‌دانی؟ گاهی اتفاقات واقعی آنقدر تلخ هستند، آنقدر نیرومند که ناخودآگاه کم می‌آوری... آن‌وقت یک چاره بیشتر نداری. باید تغییرش ش بدهی. شاخ و برگ‌های اضافی‌اش را هرس کنی.... وقتی برای کسی تعریفش می‌کنی، طوری حرف بزنی که فکر کنند خواب دیده‌ای. ...اینطوری که فکر کنند، خودت هم اینطوری می‌شوی.... خیال می‌کنی خواب بوده.... بعد مثل همه‌ی خواب‌های تلخ و نیرومند، عمرش به سر می‌رسد. کهنه می‌شود. می‌رود توی پستو. صندوق‌خانه. انباری.... لابه‌لای آرزوهای باطله.... دلبستگی‌های کودکانه. خاطره می‌شود. ...حالا اگر نشد که بشود یک خواب. و هر بار که تعریف‌ش می‌کنی، باز هم همه‌اش را نگویی. نگویی تا برگشت بخورد. برگردد. جمع بشود. سنگین بشود. ...سنگین که شد، ضمیرت خودش می‌داند چه کند. ...خوب بلد است خودش را چطور سبک کند. باید حواست باشد. که زیادی شلوغ‌ش نکنی. ...ردپایش را گم نکنی. نشانی‌اش را بلد باشی. یادت نرود. که اگر یک وقتی خواستی‌اش، دم دستت باشد. ...کافی باشد بویی بشنوی...یا هم یک موسیقی...یک جمله...کسی را ببینی.. خانه‌ای را... شهری را. قلمی را... فقط همین کافی باشد که باران بزند. برف ببارد. ...و تو چشم‌هایت را بسته باشی. ...باید حواست باشد گم‌ش نکنی. هر چه باشد یک اتفاق واقعی است. نیرومند است [می‌ماند]. کافی است کلید بخورد. ...کافی است یادت باشد ... حواس‌ت باشد.

3_
سکوت...سکوت..سکوت
در بی اعتمادی هایت و در بی اعتمادی هایم..در دلخوریها و در غم های مبهمی که بر دلت مینشانم سکوت میدانم ازادهنده ترین چیزشان هست..
اما گاهی باید سکوت کرد..به خاطر خودمان و به خاطر دیگران...
کاه باید از اغوشی فرار کرد که نبوده و هرگر نخواهد بود..
گاهی به اغوشی پناه برد که نیست و هرگز هم نخواهد بود...
اغوش های هرگز..بوسه های هیچوقت...سکوت های در این هرگزها و هیچوقت ها...
گذر میکنم و گذر میکنی...
یاد خواهی گرفت همه چیز را و حتی فراموش کردن را...
زل می زنم به اسن سقف لعنتی و به این دیوارهای لعنتی که هر روز و هر لحظه مرا تنگ تر میگیرند مانند قبری خشن که قربانی اش را هر روز بیشتر در دهان مورچه ها و کرم ها می دهد...
در گوشه ی انباری مورچه ها ذخیره می شوم...و از تنم میخورند و پروار می شوند...
در سکوت لانه ی مورچه ها دلم برای جاده ها و اهنگ ها و شعرها و خیابان های نیمه شب و خنده های بی دلیل و سیگارهای هرگز نکشیده تنگ می شوذ...
4_
مرا بغل کن یک لحظه توی خواب فقط!
که حل شود در لیوان
دو چشم قهوه ای ات


دلتنگ

دلتنگ

هستی

دلتنگ

هستم

دلتنگ

هستیم

دلتنگ

می مانیم


هفتم ابان روز جهانی کوروش بزرگ

******گزیده ای از منشور پارسوماش*******


این منم کوروش
پسر ماندانا و کمبوجیه
پادشاه جهان
پادشاه پهناورترین سرزمین های آدمی
از بلندی های پارسوماش تا بابل بزرگ
***
پس شادمان باشید
زیرا به یاری ستم دیدگان خسته خواهم آمد
من شریک در هم شکستگان سرزمین شما هستم
زودا از این ورطه بر خواهید خاست
و من این شب وحشت را در هم خواهم شکست
و روز را به خاطر خاموشان بازخواهم خواند
و آزادی آدمی را رقم خواهم زد
و به خنیاگران خواهم گفت
برای گوشه گیران و گمنامان بخوانند
من آمده ی عدالت و میزبان آزادی ام
***
پس ای ستم دیدگان
فراوانی و خوشی هاتان بسیار باد
آسایش و امیدهاتان بسیار باد
فرزندان برومند و
برکت نانتان بسیار باد
***
من خشنودی بی پایان خداوندم
برای کشتن و کینه توزی نیامده ام
فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد
سیه روزتر از همیشه
سرنگون خواهد شد
پس از قول من بگویید
به جباران این جهان بگویید
که از ظلمت خویش
حتی پلاس پاره ای به گور نخواهید برد
***
من کوروش هخامنش
فرمان دادم که بر مردمان ملال مرود
زیرا ملال مردمان
ملال من است
زیرا شادمانی مردم
شادمانی من است
***
بگذارید هر کسی به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید
فرودستان را در یابید
و هر کسی به تکلم قبیله خود سخن بگوید
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید
***
شهریاران را
از میان دانایان و دلیران برگزیدم
دبیران و درباریان را
از میان حکیمان
و گفتم جز به پندار نیک
در سرنوشت مردم ننگرند
و گفتم جز به گفتار نیک
با مردمان سخن نگویند
و گفتم جز به کردار نیک
همراه مردمان نشوند
***
وای بر ظلمت افزای زبون
هر ناله ای که از دست بیدادگری برآید
هزار خانه را به خاکستر خواهد نشاند
هزار دل دانا را به گریه خواهد شست
و مرا طاقت تلخ کامی فرودستان نیست
من آ رامش و اعتماد آدمی ام
چگونه تحمل کنم که تازیانه جانشین ترانه شود
***
بی عاقبت او
که بر پریشانی مردمان حکومت کند
بی فردا او
که بر درماندگان حکومت کند
شهریاری که نداند شب مردمانش
چگونه به صبح می رسد
گورکن گمنامی ست که دل به دفن دانایی بسته است
***
بابل به دست من افتاد
و چون به بابل شدیم
سربازان و پارسیان خویش را گفتم
دست به هیچ دامنی دراز نکنید
زنان و کودکان در پناه من اند
پیران و پی بریدگان در پناه من اند
خاموشان و خستگان در پناه من اند
شکست خوردگان و خاموشان در پناه من اند
سلوک سربازان من
سلوک پارسیان سرزمین من است
و ما برای آزادی مردمان آمده ایم
تباهی و تیرگی از ما نیست
وحشت و شقاوت از ما نیست
تازیانه و تجاوز از ما نیست
غیظ و غرامت از ما نیست

.

هفتم آبان روز ایران و روز كوروش بزرگ گرامی باد

 


عشق و مالکیت

1_
چیزی که غلطه غلطه ... هرکی می خواد بگه، هرجام نوشته باشند.
" جدایی نادر از سیمین"
2_
و خدا ديد و شنيد و احساس کرد که من شايسته ترم به درد يا شايد درد شايسته تر است بر من..و هملت را رها کرديم حيران ميان بودن و نبودن...هياهوی بسيار برای هيچ ...
3_
میان لبخند های من چیزهای زیادی هست...وقتی حرف میزنی..وقتی غمگین می شوی..وقتی عصبانی ات می کنم..وقتی بیشتر از هر دفعه میخوای نشان بدهی خونسردیوو
لبخندهای من پشتش هزار فکر و هزار حرف هست...روزی شاید ..روزی شاید...
4_
امروز مدام داشتم فکر می کردم اولین بار چه کسی عاشقم شده است.."یادم می یاد یه پسری بود کمی تیره بود پوستش..من از رنگ تیرش هیچوقت خوشم نمیومد...جالب این بود با اون رنگ تیره و اون چشمای سبزش کلی خاطرخواه داشت بین دخترا...یه روز یه نامه ی بلند بالا داد به من..من تازه کلاس اول رو تموم کرده بودم و نمیتونستم هر خطی رو راحت بخونم...چیزی که یادمه..نمک در نمکدارن شوری ندارد بود..یه شمع ...بعد هم اخرش نوشته بود دوست داره تو بازی خال خاله بازی و عروسی بازی شوهر من باشه بعد هم هر یه خط در میون نوشته بود به داداشت نگی"..خیلی از اون زمان میگذره..من به اون نامه بی توجهی کردم و هیچ جوابی ندادم و اون غیر از یکی دو بار واسطه فرستادن دیگه به سمتم نیومد و رفت با دخترای دیگه دوست شد ولی شنیده بودم پسرا رو تهدید کرده حق نداره به من نزدیک بشن..اخه باباش پاسدار بود..بهش میگفتیم پسر پاسدار..این خاطره ی خاک خورده مدتها بود از یادم رفته بود..امروز بعد اونهمه سال یادم اومد..و خندم گرفت..هنوز پسرها بزرگ نشدن..فرقی نمیکنه با چه رنگ پوست یا چشمی..هنوز میخوان مالک باشن و تو بازی خال خاله بازی نقش شوهر رو بازی کنند و اگه موفق نشدن برن سراغ اینکه بقیه رو دور کنند..واقعا برام جالب بود..واقعا!


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11-17 صفحه بعد

مطالب  1 تا 5 از تعداد کل 83 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
nnegar

 
 

نام حقیقی :  نگار بهرامی
تاریخ تولد : 1330/01/01
موقعیت : خارج از ایر - -
جنسیت :

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  nnegar.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری